السيد محمد حسين الطهراني
343
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
ديده و شنيده است كه : جمعى از متفكّران كه در امر فلسفهء اخلاق انديشه ميكنند ، بر اين گمانند كه مسأله اصلى فلسفهء اخلاق اينست كه به نحوى از انحاء چيزى را كه به خودى خود - و نه بمنزله يك وسيله - مطلوب و محبوب است ، بيابند . و وقتى اين محبوب نهائى يافته شد ، گوئى همه دشواريها فرو خواهد ريخت و همه معمّاها در پرتو جمال آن محبوب گشوده خواهد گشت و يكباره معلوم خواهد شد كه وظيفه و تكليف چيست و چه بايد كرد و دنبال چه بايد گشت و معيار خوب و بد چيست و سرچشمه ارزشها كجاست ! امّا اين خطائى و خيالى بيش نيست . يافتن مطلوب نهائى چيزى است ، و نشان دادن اينكه بايد طالب آن مطلوب بود چيز ديگر . يكى توصيف است و ديگرى تكليف . اوّلى كار علم ( به معناى وسيع ) است ، و دوّمى كار اخلاق . و يكى كردن اين دو ، خطاى بخشش ناپذير اخلاق علمى است . جان كلام اينست كه : « مردم ، طالبِ مطلوبِ خويشاند » با « مطلوب ، لزوماً طلب كردنى است » كاملًا متفاوتاند . اوّلى توصيفى است ؛ و دوّمى تكليفى . « 1 » إشكال صاحب مقاله بر حضرت علّامه در خلط ميان « هست » و « بايد » مطالب كتاب « دانش و ارزش » در بيان عبارات حضرت علّامهء طباطبائى ( قدّه ) دربارهء ادراكات اعتبارى در مشرق زمين سيّد محمّد حسين طباطبائى حكيم و مفسّر معاصر ، نخستين حكيمى است كه خود مبتكرانه به طرح و حلّ مسأله ادراكات اعتبارى ، و رابطه آنها با ادراكات حقيقى پرداخته ؛ و بىهيچ اشارتى به آراء حكيمان مغرب زمين ، و يا استمدادى از آنان ، خود درين وادى گام زده ، و انديشه و استنتاج كرده است . بحث تفصيلى وى را در اين مورد ، در مقاله ششم از سلسله مقالات فلسفى كه مجموعاً تحت نام « اصول فلسفه و روش رئاليسم » منتشر شده است ميتوان يافت . . . « 2 »
--> ( 1 ) « دانش و ارزش » ص 255 و 256 و 257 و ص 259 ( 2 ) « اصول فلسفه و روش رئاليسم » تأليف سيّد محمّد حسين طباطبائى ، با مقدّمه و پاورقى مرتضى مطهّرى ، تهران : 1332 ( تعليقه )